|
عجیب شده ای گاهی توی خودت فرو می روی و چیزی را می بلعی چیزی که همیشه تو نیست همیشه من هم نمی شود بین تو و منی می ماند که خودش است...
این دوگانگی دوست داشتنی را قاب کرده ای روی دیوار و هر روز جای آینه به درونش خیره می شوی که
یعنی می دانی تفاوتی ندارد گاهی نبودنت را می ستایی و گاهی هم تکرار می کنی که «ناتانائیل به خود بقبولان تنها خدا موقت نیست»...
می دانی دلم برای فروغ تنگ شده و به اندازه تمام فصل های سرد سردم است...
چرا به هر دری می زنم؟چرا نمی دانم که این تنهایی را تقصیر کدام ستاره بیاندازم !!!... اصلا فروغ را چه کار دارم! این باغچه کوچکتر از آن است که دستهای عروسکم در آن جا شود چه رسد به من ...
دلم برای فروغ تنگ شده


کار اول:
این حادثه نیست
که گلدان قدیمی مادرم شبانه گریخت
و تو دستانت را
برایش دیوار ساختی
و دومین کار:
پدرم زمین شده فقط سخت می خوابد
سخت نفسهایش را بالا
می آورد
تا نفسش به سنگ
دم
باز
دم
و مادرم
باران نذر می کند که
روی پدر ببارد و
شاید سبز شد
ومن فقط می نشینم و
سنگ ریزهای زمینی که پدرم شده
می شمارم
تا می خوابم
گوشم روی سینه پدر
« دریا شده ام ... به مادرت بگو..»
چشمهایم مادرم را دید که ابر شده
قطره
قطره
بارید
************
من کنار گلبوته ای درخت شده
سنگریزهای زمینی که پدرو مادرم شده می شمارم و..
Medium (Media) Blog
سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا!
دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
|