|
آنقدر به فکر تغییری که یادت نیست تغییر کرده ای
اثبات این حرف زیاد هم سخت نیست. وقتی از همه ی چیزی های متغیر بیزاری و به سکون فکر می کنی یا اینکه می خواهی تغییری اساسی را ببینی و از سکون بیزاری . به اندازه تمام زندگی که برایش هر روز صبح از خواب بلند می شوی و زندگی روزانه ات را بدون کوچکترین متغیری دوست داشتنی یا غیر دوست داشتنی به شب می سپاری .
گاهی به بهانه یک تغییر همه چیز را فراموش می کنی و همه چیز هم تو را ...
مثل وقتی که کسی را "دیوانه" می نامیم چرا که هر روز روی پله ای فراموش شده می نشیند و چیزهایی متغیری را به صورت متفاوت و شاید در سکون درنظر ما نگاه می کند.
من هم دنبال یک تغییر اساسی بودم . تغییری که هیجانی در ذهنم ایجاد کند و از روزمرگی نجاتم دهد...
انتظار داشتم، صبحی که قرار است از راه برسد از ثانیه اولش برایم خوش یمن باشد و آنقدر زمان اضافی به من بدهد که بتوانم با یک تغییر اساسی روزم را شب کنم تغییری مثل متفاوت دیدن ،...
اما انگاری انتظاربرای این تغییر بس بزرگ من را به قعر یک روزمرگی رسانده... انگاری من اشتباهم را باور کرده ام و دارم برایش یک قانون درست می کنم . قانونی که نه متفاوت است و نه اساسی است .
حالا بدون هیچ تغییری دنبال متفاوت نوشتن نیستم فقط دارم خط هایم را برای باهم بودن ردیف می کنم ... مهم هم نیست که این خط ها از همدیگر خوششان بیاید یا نه...آنها هم تغییر خواهند کرد.
مثل این پست شلوغ که تغییر کرده بدون اینکه من تغییری کرده باشم

Medium (Media) Blog
سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا!
دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
|