|
خوابگاه دختران متفاوت تر از آن چیزی است که تصور می کردم.
در یک اتاق نه چندان بزرگ ۱۲ تخت و ۱۲ دختر از ۱۲ نقطه این کشور با ۱۲ فرهنگ متفاوت قرار است که مدتی را زندگی کنند/ .
در مقابل کسانی که زندگی خوابگاهی را یک زندگی غیر قابل تحمل می دانند، من سختی های زندگی خوابگاهی را پر از تجربه های عجیب و استثنایی می دانم.
یک ساختمان چهار طبقه که در هر طبقه حدود ۲۴ دختر زندگی می کنند و دختری که زیاد از هم از نظر سن و سال از ما بزرگ تر نیست به نام سعیده با قدرت مدیریتی استثنایی کل این ساختمان را با آدم هایش می گرداند.
اولین روزهایی که به خوابگاه رفته بودم در یک اتاق ۸ نفر بی نهایت بی نظم و شلوغ به عنوان مهمان دو شب را می گذراندم و به خاطر کارم صبح روز سه شنبه به قزوین بر می گشتم. از مشخصات مهم آن اتاق دختری به نام زینب از جنوب کشور بود .
زینب را شاید بتوان به عنوان ولخرج ترین دختر این خوابگاه معرفی کرد و در عین حال بی نظم ترین فرد در نگه داری وسایلی که خریدداری می کرد.
از دیگر مشخصات این اتاق هشت نفره، این بود که با سیاست اعضای اتاق بوسیله شلوغی، همیشه یک یا دو تخت از اتاق خالی می ماند و دخترا از فضای کم جمعیت کمال استفاده را می کردند.
هر دختر جدیدی که به اتاق هشت نفره می آمد بعد از مدتی به دلیل بی نظمی وسایلش را بر می داشت و دیگر هیچ وقت به این اتاق بر نمی گشت...
بعد از چند وقت به خاطر زیاد شدن ساعات کلاس های دانشگاه مجبور شدم یک تخت ثابت را در خوابگاه بگیرم و از روی خوشانسی یا بدشانسی به اتاق ۱۲ نفره خوابگاه رفتم و بعد از یک هفته فهمیدم که زینب اتاق ۸ نفره برای همیشه به جنوب برگشته ! و من یک سوال در ذهنم باقی ماند که او چگونه تمام وسایلی که داشت از جمله مجسمه هایی که بسیارشان از ناحیه سر و یا پا شکسته بود را با خودش به جنوب برد!!!!!!!!!! بعد از رفتن زینب قانون بی نظمی هم در بین دخترهای این اتاق زیاد دوام نیاورد و به وسیله سعیده چند نفر جدید به اتاق هشت نفره آمدند و ماندگار شدند.
اتاق ۱۲ نفر طبقه دوم این ساختمان، بر خلاف شلوغی از نظم نسبتا متوسطی برخوردار بود اما این اتاق هم قانون خودش را داشت آن هم شب بیداری های دختران اتاق ۱۲ نفره و خوابیدن ۱۰ نفر که شاغل نبودند تا ساعت ۱۱ ظهر روز بعد...
بزرگترین دغدغه دختران خوابگاه شناسایی محل هایی است که گشت ارشاد در آن جا می ایستند.
می شود گفت ۸۰ درصد از دختران طعم روبرو شدن با مامورین گشت ارشاد و توبیخ و دادن تعهد را برای پوشیدن مانتوهای بلند و کم کردن آرایش چشیده اند.
به جرات می توانم بگویم که کابوس شبهایشان ماشین های سبز و خانم هایی با چادر سیاه است که دو طرف میدان و یا خیابان ها می ایستند.
آن ها نقشه های جالبی را برای دور زدن ماشین های گشت می کشند/ بسیاری از کوچه ها را برای میانبر زدن مسیر کشف می کنند و بسیاری از مسیرها را با هدف روبرو نشدن با ماشین های سبز و سفید دور می زنند.
دعواهای دختران خوابگاه هم در نوع خود قابل توجه است/ بعضی از دختران فقط پشت سر هم حرف هایشان را می زنند، بعضی ها حرف های پنهان را آشکار می کنند و بعضی ها حرف هایشان را بلند بلند توی گوش همدیگر فریاد می زنند.
آن ها زمانی که با هم خوبند شادترین دختران و مهربانترین هستند و زمانی که از دست هم دلخورند، تلخ ترین و وحشتناک ترین/
روز ورود من به اتاق ۱۳ نفره ، برابر با بیرون انداختن یکی از دختران از اتاق بود.
استقبال جالبی از من صورت گرفت...
باز هم از این فضا می نویسم..............................................

Medium (Media) Blog
سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا!
دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
|